تصاویر زیر از آقای Thomas Lavezzari می باشد ...
ایشان از اشخاص معروف گرافیست و طراح و خالق آثار تبلیغاتی برای کمپانی های بزرگ دنیا
می باشند . آثار ایشان واقعا زیبا و هنرمندانه می باشد ... این سری از تصاویر از آثار ترکیبی
وفتوشاپی ایشان می باشد.


تصاویر زیر از آقای Thomas Lavezzari می باشد ...
ایشان از اشخاص معروف گرافیست و طراح و خالق آثار تبلیغاتی برای کمپانی های بزرگ دنیا
می باشند . آثار ایشان واقعا زیبا و هنرمندانه می باشد ... این سری از تصاویر از آثار ترکیبی
وفتوشاپی ایشان می باشد.

عکس
هایی از مسابقه حمل همسر که هر ساله با حضور اکثر
کشورهای دنیا برگراز می شود .
این مسابقه مسیر 235 متری دارد که شرکت کنندگان
باید همسر خود را در چند مسیر از جمله
عبور از آب ، عبور از شن و عبور از خشکی به خط
پایان برسانند.
| ||
|
در قرن هفده ميلادي، مردي عالم به علوم زمان خود و درسخوانده در مکتب يسوعيان، ذهنش به شدت درگير موضوعات روز شد. نهضت اصلاح دين، گو اينکه دين هميشه کارش مؤمن کردن است، شکاکيت به راه انداخت. عدهاي مدعي شدند که اختلافات متدينين در حقيقت دين هرگز رفع شدني نيست و يقيني در کار دين نخواهد بود؛ و متدينين پاسخ ميدادند که در اين صورت هيچ موضوعي يقيني نخواهد بود. رنه دکارت مردي بود با علقه ديني و علاقهمند به دانايي و دلخسته از شکاکيت بيثمر شکاکان. او ميخواست روشي براي تحقيق به دست دهد. دکارت بنيادگذار فلسفه جديد شد. پرداختن به فلسفه دکارت از چند جهت اهميت دارد: او از کساني بود که موضوع فلسفه را از مباحث کلامي به مباحث انسانمحور سوق داد و آن را از آسمان به زمين آورد. علم را از قيموميت کليسا رها کرد و موضوع شناخت شناسي را ميان فلاسفه باب کرد. او و بيکن در برخورد با مسائل علمي، تقسيم مسئله به اجزا و طبقهبندي اجزا را پيشنهاد کردند؛ و به کاربرد رياضي در فلسفه روي آوردند. دکارت عملاً اين روش را در ساختار فلسفياش به کار ميگيرد: «در اينجا مرادم اين نيست که روشي نشان دهم که همه کس عقل خود را درست به راه برد، بلکه تنها مقصودم اين است که بنمايم من عقل خويش را از چه راه بردهام...»1 شرح مختصر فلسفه دکارت در اين نوشته آورده شده است.
دکارت در آغاز سلوک فلسفياش خود را ملزم به رعايت چهار دستور ميداند: نخست اينکه هيچ چيز را حقيقت نپندارد مگر آنکه درستياش براي او بديهي شود و جاي هيچگونه شکي باقي نماند. دوم آنکه هر يک از مشکلاتي را که به مطالعه در ميآورد، براي تسهيل حلشان، تقسيم به اجزا کند. سوم آنکه مسائل را از آسانترينشان آغاز کند. چهارم آنکه در مورد هر مسئله مطمئن شود که امري فروگذار نشده باشد. او بر اين باور است که تا اساس و دليلي براي يقين وجود نداشته باشد، صدق بيهوده خواهد بود2؛ بدين منظور اولين کارش، پيشدستي در شکاکيت است. او ميخواهد راه را بر شکاکان ببندد؛ پس تصميم ميگيرد هر آنچه شکاکان ممکن است بتوانند انجام دهند، خودش به نحو بهتري انجام دهد و اين همان شک روشمند3 دکارت است. بنابراين تمام آنچه را که ميتواند کوچکترين شکي در آن بکند، کنار ميگذارد و همه اعتقادات را از ذهنش بيرون ميکند. ابتدا متوجه مي شود که محسوسات منابع اطلاعاتي دقيقي نيستند؛ به طور مثال رنگ اشيا در ساعات مختلف شبانه روز متفاوت به نظر ميرسد و ارتفاع کوهها از دور با ارتفاع يک قلم برابر است. پس هر آنچه را که از آنها درک ميشود کنار ميگذارد. در مرحله بعدي اين فکر به ذهنش مي رسد که ممکن است در بيداري هم مانند خواب، چيزهايي را واقعيت پندارد که ابداً حقيقت ندارند. در بالاترين مرتبه شک، دکارت ميانديشد که شايد خداي فريبکاري وجود داشته باشد که او را در باب همه موضوعات فريب ميدهد. شکاکيت دکارت را به جايي ميرساند که وجود جهان و هر آنچه در آن هست، برايش ترديدپذير ميشود. يادآوري اين نکته ضروري است که هدف دکارت از اين شکاکيت، پيدا کردن قضايايي ترديدناپذير است تا بتواند از آنها به عنوان مقدمات استدلال استفاده کند. «شک هنگامي متوقف ميشود که دکارت ميبيند مشغول فکرکردن است.»4 او استدلال ميکند که خداي فريبکار هرقدر هم او را بفريبد، در اين مورد که فکر ميکند، نميتواند او را فريب دهد. حتي اگر فکرش باطل هم باشد، باز هم مشغول فکر کردن است. از اين حقيقت که انديشه وجود دارد، نتيجه ميگيرد که بايد شخص صاحب انديشهاي وجود داشته باشد: «مي انديشم، پس هستم.»5 در اينجا مقصود او از انديشيدن فقط فکر مجرد نيست؛ منظور او مدرکات حسي، تخيل و وجدانيات نيز هست. دکارت به نقطهاي ميرسد که چيزي جز خود آگاهياش ندارد و ميبايست جهاني را از نو با استفاده از اين خودآگاهي بسازد. در ميان تصورات مختلفي که در ذهنش دارد کاوش ميکند و متوجه ميشود تصور نامتناهي و کمال که در ذهنش وجود دارد، لاجرم بايد توسط موجودي نامتناهي و کامل در ذهنش گذاشته شده باشد؛ در نتيجه موجود کاملي (خدا) وجود دارد. استدلال او اين است که «علت فاعلي يا تامه دست کم بايد به اندازه معلولش مشتمل بر واقعيت باشد، در نتيجه محال است چيزي از عدم پديد آيد ...]و[ هر چيزي که کاملتر، يعني حاوي واقعيت بيشتري باشد، محال است از چيزي صادر شود که کمال کمتري دارد.»6 متصف بودن خدا به صفت کمال نشان ميدهد که او نميتواند فريبکار باشد؛ زيرا فريبکاري نوعي نقص است. اما نفي فريبکاري خداوند به اين معنا نيست که ما خطا نميکنيم. وقوع خطا به چگونگي کاربرد دو قوه فاهمه و اراده مربوط است. قوه فاهمه در ما محدود و قوه اراده بسيار وسيع و نامحدود است. اگر قوه اراده در مرزهاي فاهمه محدود نشود، ما دچار خطا ميشويم و راه رسيدن به حقيقت آن است که توجهمان را به چيزهايي محدود کنيم که به طور کامل ادرک ميکنيم و از هر چيز ديگري که در فهمش با پيچيدگي و ابهام مواجهيم، پرهيز کنيم. در مقام پاسخ به پرسش «آيا اشيا مادي وجود دارند؟»7، وجود قوهاي انفعالي به نام احساس را در خودش تأييد مي کند. اما وجود اين قوه را بيفايده ميداند مگر آنکه قوه فعالي در او يا در چيز ديگري وجود داشته باشد که بتواند مفاهيمي بر ساخته از احساس پديد آورد. اما اين قوه فعال در او موجود نيست زيرا متضمن فکر نيست و چنان مفاهيمي به طور غير ارادي در او به وجود ميآيند (او نميتواند چيزي را احساس کند مگر آنکه در معرض يکي از اندامهاي حسياش قرار گيرد و وقتي هم که قرار گيرد نميتواند آن را احساس نکند.) پس اين قوه فعال در جوهر ديگري موجود است که يا جسم است يا خداوند. از آنجا که خداوند ميل بسيار شديدي در او نهاده که انتقال مفاهيم از اشيا مادي است و خداوند فريبکار نيست، پس آن قوه اشيا مادي است و اشيا مادي وجود دارند. به ظن دکارت هر شخصي اگر با حسن نيت کافي به استدلالهاي او درباره وجود نفس، خدا و اشيا مادي توجه کند، آنها را تصديق خواهد کرد. يکي از نتايج استدلالهاي دکارت، ثنويت معروف دکارتي است. دکارت تمايزي بين خودش، که چيزي جز انديشه نيست و باقي جهان قائل ميشود. يعني جهان را شامل ذهن و عين ميداند. دکارت فيلسوفي عقلگراست اما برخلاف نظر بسياري، همه چيز را محصول ژرف انديشي نميداند. او بر اين باور است که خواص بنيادي جهان و نفس و به صورت جزئيتر قوانين بنيادي فيزيک را ميتوان با ژرف انديشي کشف کرد اما حقايق علمي را فقط با آزمايشات تجربي ميتوان به دست آورد؛ چنانکه او خود دست به تشريح اجساد حيوانات ميزد. دکارت اگرچه براي اثبات وجود جهان، از اثبات وجود خدا استفاده کرد؛ اما نشان داد که انجام تحقيق و کار علمي نياز به استفاده از مفهوم خدا و مداخلات کلامي ندارد و بدين وسيله باعث شد که دخالت کليسا در کار علم ناموجه شناخته شود. عناوين کتابهاي دکارت به شرح زير است: گفتار در روش به کار بردن خرد (1637)، تأملات در فلسفه اولي (1641)، اصول فلسفه (1644)، در انفعالات نفساني (1650) و درباره انسان (1662) |
دانشمندان بزرگی که نام آنها در تاریخ بشر به عنوان بزرگترینها به ثبت
رسیده است در زمان حیات خود نسبت به دیگر افراد به گونه ای غیرعادی به
شمار می آمده اند. این افراد با هوش بسیار بالای خود نه تنها طرحی جدید و
گاه غیرعادی را به زندگی بشر افزودند، بلکه دیدگاه انسان نسبت به جهان را
به طور کل تغییر دادند.
نشریه علمی لایوساینس به منظور معرفی این افراد که در دوره خود از
برترینها به شمار می رفته اند، طی گزارشی جالب لیست 10 نفر از این
دانشمندان که به دلیل بالا بودن بیش از حد سطح هوشی از نظر بسیاری از
افراد زمان خود دیوانه به شمار می رفته اند را با عنوان "لیست 10 تن از
دیوانه ترین دانشمندان جهان" منتشر کرده است.
یوهان کونراد دیپل: وی در کشور آلمان و در قلعه ای به نام فرانکشتاین
متولد شده و رشد کرد. در قرن 17 میلادی وی به عنوان یک شیمی دان موفق به
ابداع رنگدانه آبی پروس یکی از اولین رنگهای شیمیایی ترکیبی در جهان شد.
اما اصلی ترین و بی پایان ترین تلاش وی که شهرت زیادی را نیز برایش به
ارمغان آورد تلاش برای کشف اکسیر حیات یا نامیرایی است. شایعاتی که درباره
آزمایشهای وی بر روی اجساد انسانها وجود داشته است الهام بخش شکل گیری
شخصیت افسانه ای داستان فرانکشتاین بوده است.
وارنر ون براون: وی در سن 12 سالگی قطار اسباب بازیش را از ترقه پر کرده و
در میان خیابانی شلوغ در آلمان منفجر کرد. این عمل نشانه از پدیده ای بود
که در آینده در حال وقوع بود. وی در نهایت به عنوان مغز برنامه های موشکی
V-2 هیتلر به عنوان اسیر جنگی به زندان افتاد و سپس راه خود را به سوی فضا
و اکتشافات فضایی باز کرد. وی در حالیکه در برنامه های فضایی آمریکا دست
داشت به عنوان استاد فلسفه و غواصی نیز مشغول به کار بود.
رابرت آپنهایمر: رئیس پروژه منهتن که به منظور تولید اولین بمب اتمی جهان
راه اندازی شده بود، هرگز در ابراز احساس خود در رابطه با جامعه گرایی و
حس کشمکش و ناسازگاری درباره بمباران اتمی ابایی نداشت. به طوریکه تمامی
نیروی سیاسی و دانشگاهی خود را بر روی این موضوعات متمرکز کرد. وی با وجود
این مجادله ها و درگیریها به عنوان مردی شناخته می شود که زبانهای آلمانی
و هندی را تنها به این منظور آموخت تا در هنگام آزمایش اولین بمب اتم خود
قسمتهایی از کتاب مقدس هندوها را به عنوان خطابه بیان کند.
فریمن دیسون: وی در زمینه های علم فیزیک و نویسندگی داستانهای علمی تخیلی
بسیار چیره دست بوده است. دیسون در سال 1960 نظریه ای را مبنی بر نیاز
انسان در تولید لایه ای محافظتی برای محاصره منظومه خورشیدی و حداکثر
استفاده از نور خورشید ارائه کرد. این لایه اکنون با عنوان لایه دیسون
شناسایی می شود. دیسون عمیقا به حیات ماورایی اعتقاد داشته و بر این باور
بود انسان طی چند دهه آینده قادر به برقراری ارتباط با موجودات ماورائی
خواهد بود.
ریچارد فین مان: وی نیز یکی از نابغه هایی بود که در پروژه منهتن حضور
موثری داشته و در تیم نخبه هایی بود که بمب اتم را تولید کردند. فین مان
یکی از مهمترین دانشمندان قرن بیستم میلادی به شمار می رود. وی در کنار
مشغله خود به عنوان یک فیزیکدان به موسیقی و طبیعت علاقه بسیاری داشت و
موفق به رمزگشایی خط هیروگلیف مایانها شده بود.
جک پارسونز: وی در عین حال که از پایه گذاران لابراتوار رانشی جت به شمار
می رود به صورت مداوم به تمرین جادو و جادوگری می پرداخته است. این
دانشمند مرموز و فعال در زمینه علوم فضایی از تحصیلات رسمی برخوردار نبود
و در عین حال ریاست تولید راکتی سوختی برای هدایت ایالات متحده به فضا را
در دست داشت. وی طی حادثه ای ناگوار در حال انجام آزمایشهایی در محل سکونت
خود در اثر انفجاری بزرگ از دنیا رفت.
جیمز لاولاک: این دانشمند زیست محیطی مدرن و مخترع فرضیه بزرگ جهان ابر
ارگانیسم، در ارائه پیش بینی های وحشتناک درباره تغییرات جوی شهرت زیادی
داشته است که اکنون می توان به خوبی دید بسیاری از پیش بینی های وی به
حقیقت پیوسته اند. بر اساس پیش بینی وی مرگ تدریجی در حدود 80 درصد از
جمعیت بشر تا سال 2100 امری اجتناب ناپذیر خواهد بود.
نیکولا تسلا: تسلا فردی است که در هنگام روشن کردن یک سوئیچ بزرگ الکتریکی
باید تصویر وی را در ذهن داشت. وی به عنوان مخترع رادیوی بی سیم و
ژنراتورهای AC که کلید آغاز عصر الکتریک به شمار می رود، شناخته می شود.
وی همچنین به عنوان نابغه دیوانه نیز شناخته می شد زیرا بسیار کم خوابیده
و از بدن خود به عنوان ابزاری رسانا برای نمایش دستاوردهایش در جمع
استفاده می کرد.
لئوناردو داوینچی: این دانشمند و نقاش محبوب ایتالیایی به گونه ای از میان
تمامی شاهکارهای دوران رنسانس این فرصت را پیدا می کرد تا به جهان
نامتعارف نیز سرکی بکشد. در کتاب طراحیهای این دانشمند ایتالیایی که اکثرا
به صورت قرینه نگاشته شده، سرزمین عجایبی از ماشینها و طراحی های شگفت
انگیز نهفته است که بسیاری از آنها نهفته باقی مانده و برخی از آنها از
جمله طرح هلی کوپتر اولیه وی قرنها بعد به واقعیت تبدیل شد.
آلبرت اینشتین: وی به طور قطع با ارائه نظریات فیزیکی متعددی که جهان را
متحول ساخته از نابغه ترینهای این لیست 10 نفره به شمار می رود. وی علم
فیزیک را با ارائه نظریه نسبیت احیا کرده و در زمینه های گرانش و کوانتم
به موفقیتهای زیادی دست یافت. وی همچنین به مسابقه دادن با قایق بادی اش
در روزهای بدون باد تنها به منظور قدرت نمایی بسیار علاقه مند بود.