محمدتقي رهبر با اشاره به انتقادات بسياري از نمايندگان اصولگراي مجلس و
علما و روحانيون نسبت به انتصاب مشايي به عنوان معاون اول رئيسجمهور،
گفت: در صورت اصرار آقاي احمدينژاد بر اين انتصاب، ايشان بايد منتظر
واكنش معترضين باشد.
رئيس فراكسيون روحانيون مجلس در گفتوگو با ايلنا، با تاكيد بر اينكه
انتصاب مشايي در پست معاون اولي رئيسجمهور با وجود مخالفتهاي گسترده
پيشين نسبت به گفتار و عملكرد وي، غيرقابل انتظار بود، ادامه داد: حتي
اصولگرايان حامي رئيسجمهور نيز از اين اقدام ناراضي هستند و در صورت لزوم
اقدامي عملي براي بروز مخالفتشان خواهند داشت.
وي در پاسخ به اينكه اين اقدام عملي چه خواهد بود، گفت: چنانچه آقاي
احمدينژاد همچنان بر اين انتصاب اصرار داشته باشند با مقام معظم رهبري
ديدار كرده و از ايشان كمك خواهيم خواست.
رهبر تاكيد كرد: هر چقدر احمدينژاد به حضور مشايي در كابينه اصرار داشته باشد، مخالفان مشايي نيز براي حذف وي اصرار خواهند كرد.
نماينده اصفهان در پاسخ به اينكه آيا در صورت اصرار رئيسجمهور به ابقاي
مشايي در پست معاوناولي خود، از احمدينژاد سوال خواهيد كرد يا نه؟،
تصريح كرد: ابراز مخالفتمان با رئيسجمهور را گامبهگام پيش ميبريم براي
اين منظور بايد ابتدا منتظر پايان تعطيلات مجلس باشيم و در مشورت با اعضاي
فراكسيون روحانيون مجلس در اين زمينه تصميمگيري كنيم.
به گفته وي حضور مشايي در كابينه دهم همچون عقدهاي است كه گشوده شدن آن
در گرو حذف وي است و رئيسجمهور نبايد در اين زمينه اصرار كند.
رئيس فراكسيون روحانيون مجلس در پايان تاكيد كرد: اگرچه انتصاب مشايي به
عنوان معاون اول از اختيارات رئيسجمهور است، اما ايشان بايد همچنان نظر
موافق روحانيون و علما را نيز در كارهايشان جلب كنند.
بایرون : افتخار در خشک کردن قطره اشک است نه در جاری ساختن سیل خون .
سه نه ک : غالب اشخاص بدون اینکه مقصد معینی را تعقیب کنند زندگی می نمایند و مثل پر کاهی که بر روی آب حرکت کند ، عمر خود را به آخر می رسانند و جلو نمی روند ، جریان آب انها را می برد .
اُرد بزرگ : دستمزد زیردست ، ترفندی برای بهره کشی بیشتر از او نیست .
جبران خلیل جبران : گروهی از مردمند که اندکی از ثروت کلان خویش را می بخشند و آرزویی جز شهرت ندارند . این خودخواهی و این شهرت پرستی که به طور ناخودآگاه گرفتارش هستند بخشش آنان را ضایع می سازد .
سامرست موام : درد پیری انحطاط روحی و جسمانی آن نیست ، بلکه بار خاطرات آن است .
بلوتارک : برای شب پیری در روز جوانی چراغی باید تهیه کرد .
اُرد بزرگ : در پشت هیچ در بسته ای ننشینید تا روزی باز شود . راه کار دیگری جستجو کنید و اگر نیافتید همان در را بشکنید .
بایرون : همه خوشبختیها و موفقیت که به من روی آورده از درهایی وارد شده است که آنها را به دقت بسته بودم .
بزرگمهر : دل آدمی بنده آرزوست ، سرشتها یکسان نیست ، هر کس خویی دارد ، و جویا و خواهان چیزی است.
سیسرون : جنگ کشتارگاه کسانی است که همدیگر را نمی شناسند ، به نفع کسانی است که یکدیگر را می شناسند ولی همدیگر را نمی کشند . جنگ قوانین را خاموش می کند .
اُرد بزرگ : دوستی که نومیدنامه می خواند ، همیشه سوار تو و پیشدار دورخیزهای بلندت خواهد شد .
بلز پاسکال : تمام شان و عظمت انسان در فکر است.
سعدی : هرکس خود را نصیحت نکند ، به نصیحت دیگران محتاج است .
جبران خلیل جبران : شما دل به یار خود بسپارید ، ولی نه برای نگهداری آن ، زیرا فقط گرمی زندگی است که می تواند دلها را حفظ کند .
جبران خلیل جبران : در میان شما هستند کسانی که خواسته اند برای گریز از تنهایی و بیقراری و یکنواختی ، به زیاده گویی و یاوه سرایی روی آورند ، زیرا سکوت تنهایی تصویر روشنی از ذات عریانشان را در برابر چشمانشان
می گشاید که با دیدن آن رعشه می گیرند و به گریز پناه می برند .
اُرد بزرگ : دست استاد خویش را ببوس ، چون او هم پدر است هم پرورنده خرد و راهنمای زندگی .
لامارتین : در آغاز هر کار مهم زن وجود دارد .
لاواتر: کسیکه همه سلاحهای خود را رها کرده و ناله کنان می گوید نمی توانم ، از من ساخته نیست و بدشانسم ، ترحم انگیزترین مخلوق دنیاست .
لافونتن : قلب زن پرتگاهی است که عمقش را نمی توان تخمین زد .
بزرگمهر : خردمند هرگز غم آنچه را از دستش رفته نمی خورد ، حتی اگر عزیز ترین کسش مرد و وی را به خاک سپرد ، شکسته غم و درد نمی گردد ، دیگر آنکه مرد خردور از نادیدنیها چنان دل می کند که باد از بید می گذرد .
اُرد بزرگ : دل کیهان را که بگشاییم این سخن را خواهیم شنید " هر کنشی واکنشی را در پی دارد " پس بر این باور باشید ! همه کردار ما چه خوب و چه زشت ، بی بازگشت نخواهد بود .
نادر نادرپور : گرچه دو مهفوم " زمان" و " تاریخ" ، مانند بسا مفاهیم دیگر، از ساخته های ذهن آدمیزادند و در " طبیعت " وجود ندارند، اما میان آنها تضادی هست که بر بسیاری از آدمیان آشکار نیست
عام ترین تعریفی که از مفهوم زمان به دست می توان داد، " تکرار پدیده های طبیعی بـــر ـ یا بـــرای ـ آدمی است". بعبارت ساده تر: اگر شما، دوبار یا چند بار شاهد روییدن جوانه ها بر درختان و یا دمیدن خورشید از مشرق و یا
فرود آمدن برف از آسمان باشید، احساس زمان می کنید و چون جـُـز در خیال و خاطره، به " گذشته " باز نمی توانید گشت، " زمان " را رو به " آینده " می بینید
از همین تعریف، دو تبصره زاده می شود: اول آن که چون مفهوم " زمان " ، از " تکرار پدیده های طبیعی " بوجود می آید، یکنواخت است و دوم این که: چون رو به " آینده " دارد، گــُـذراست. پس صفات اصلی " زمان " : یکنواختی
و گذرایی است
و حال آنکه " تاریخ " به گونه ای از زمان اطلاق می شود که " یکنواخت " و " گذرا" نیست. یعنی به دلیل وقوع حادثه ای مهم، از میان برهه های دیگر مشخص شده و به همان دلیل، در ذهن آدمی مانده است. پس صفات
اساسی تاریخ " یکتایی " ( درمقابل یکنواختی زمان ) و " ماندگاری" ( در برابر گذرایی او ) است
بر مبنای همین صفات است که " زمان " را مـُولد زندگی جسمانی و برونی انسان و " تاریخ " را محصول حیات معنوی و درونی او می توان دانست و نیز، علوم و فنون و ادراکات بشری را با یکی از این دو قلمرو، متناسب و یا
سازگار می توان یافت
" سیاست " که بنا بر یک تعریف مشهور باستانی، " علم استفاده از ممکنات " است در قلمرو " زمان " قرار دارد، زیرا که همهء قوانین و وسائل آن، به زندگی جسمانی و برونی آدمیان مربوط است و عبارت "استفاده از ممکنات "
ناظر به همین معنی است
و برعکس، جای " هنر" در حیطهء " تاریخ" است، چرا که نه تنها همه اصول و ضروریاتش از حیات معنوی و درونی بشر پدید آمده، بلکه هدفش ـ در ضمیر نا آگاه انسانی ـ غلبه بر دوصفت اصلی زمان، یعنی یکنواختی و گذرایی
بوده است
و از همین روست که هر اثر بزرگ هنری، در اوضاع و احوالی یگانه و تکرار ناپذیر آفریده می شود و در همهء اعصار، پایدار می ماند و به همین سبب: " بی مانند " ( ضد یکنواخت) و جاودان (ضد گذرا) است
پس هنرمند نیز، به تبع "هنر"، در حیطهء " تاریخ " زیست می کند و به ضرورتهای آن پاسخ می گوید و برخلاف او، سیاستمدار، به تبع " سیاست"، در قلمرو " زمان" بسر می برد و به مقتضیات آن جواب می دهد
جبران خلیل جبران : به فرزند عشق خود توانید داد، اما اندیشه تان را هرگز ، که وی را افکاری دیگر به سر است ، تفکراتی از آن خویشتن.
ژرژ هگل : ملت ها احکام صحیح خود را از تاریخ دریافت می دارند.

![]()
اگر 20 سال قبل دولت چین توانست در قلب پایتخت و با حضور صدها خبرنگار خارجی و در مقابل چشم دهها دیپلمات، 300 دانشجو را قتلعام کند و به سادگی نیز از بحران آن عبور نماید، امروز کشتار نیمی از این افراد، آنهم اقلیتی دینی در دورافتادهترین نقاط این کشور وسیع، چنان بحرانی میآفریند که رئیسجمهور ابرقدرت چین مجبور به ناتمام گذاشتن حضور خود در G8 شده و سراسیمه به کشورش بازمیگردد و با وجود آنکه قدرتهای جهانی مدعی حقوق بشر، به ویژه آمریکا و اروپا بنابر معاملات و منافع سیاسی خود قصد دارند کشتار غیرانسانی مسلمانان در چین را دستکم در عرصه بینالمللی نادیده بگیرند، معجزه ارتباطات موجب شده است تا این موضوع به دغدغه افکار عمومی جهان تبدیل شود.
![]()
شاید اهمیت کشتار میدان تیان آن من از نظر تعداد و ابعاد سیاسی، رسانهای و حقوق بشر، چندین برابر کشتار مسلمانان بود، اما جریان اجتماعی که کشتار مسلمانان ایجاد کرد، به مراتب پایدارتر از آن فاجعه خواهد بود.
باید پذیرفت ارتباطات، یک شکبه مجازی قدرتمند از انسانها در سراسر جهان ایجاد کرده است که هیچ دولتی قادر به محو آن نیست.
اثر این شبکه آن چنان است که قادر است ظرف چند ساعت، هزاران نفر را در مکانی خاص گرد هم آورد، آنهم انسانهایی با تواناییها و مهارتهای نوین، نسلی که به دلیل دسترسی به رسانه و آشنایی با نگاهها و نظرات متنوع، به سادگی قابل شستشوی مغزی و القای تحلیلها یکجانبه به نفع حاکمیت نیستند.
مسلمانان چینی با وجود فقر، محرومیت و دورافتادگی، نشان دادند حاضرند برای دفاع از دو همنوع خود که اسیر ظلم دولت بودند، خود را به خطر اندازند و صدها نفر نه برای دو نفر، بلکه برای دفاع از آزادی و شرافت خود قربانی شوند

حماسهای که در استان سین کیانگچین رخ داد، حماسهای برای بشریت و ارزشهای انسانی بود که البته افتخار آن به مسلمانان چینی تعلق گرفت، کسانی که در تلویزیون کمونیستی و رسانههای خلقی چین، اغتشاشگر و عامل ناامنی و خرابکاری معرفی شدند، اما در نگاه افکار عمومی جهان به قهرمانان نادیده و گمنامی برای آزادی تبدیل شدند.
آری، ارتباطات را که در قرن 21 به شکوفایی رسیده است، باید پایان استعمار و به بند کشیدن فکر و روح انسانها دانست، دولتهای مستبد و قدرت های زورگو در جهان امروز شاید بتوانند انسانها را دستگیر، شکنجه و حتی کشتار کنند، اما نمیتوانند دیگر مانند گذشته فکر و روح آنها را اسیر اوهام خود نمایند، دوران شستشوی مغزی ملتها، ارائه دروغها به جای حقیقتها و تربیت تودههایی به عنوان پایههای استبداد سپری شده است.
امروز خیل عظیم نوجوانان و جوانانی که با ابزارهای نوین ارتباطی مانند رایانه، تلفن همراه و شبکههای مجازی آشنایی دارند و خود مانند یک رسانه عمل میکنند، آنگونه در میان ملتهای جهان رو به تکثر است که باید عمر دوران خاموشی ملتها را پایان یافته تلقی کرد.
مهمترین تفاوتی که کشتار سال 2009 ایغورهای مسلمان با کشتار سال 1989 دانشجویان و روشنفکر چینی داشت، این بود که شاید خون دانشجویان دستاورد محسوسی برای جریان آزادی خواه نداشت، اما خون مسلمانان چینی، نوید بخش تغییرات شگرف در یکی از بستهترین جوامع جهان خواهد بود.































































































